محمد رضا واليزاده معجزى
245
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
را داشت ، نخواهد رسيد . اين بود كه درصدد برآمد زير پاى رقيبان را جاروب كند ، آن وقت بلامعارض بر منطقه صيمره حكومت نمايد . خلاصه كلام طورى به سپهبد و ساير فرماندهان قواى لرستان فهمانده بود كه دشمن شماره يك ارتش و عامل عمده ياغيگرى خوانين در لرستان ، ميرزا محمد خان و مير اسفنديار خان برادرش و ساير اشخاص وابسته به اين دو نفرند . برحسب اتفاق پيوستن ميرزا محمد خان و مير اسفنديار خان برادرش به قيام امير اعظم و همكارى با جبهه مؤتلفه عشاير در طرهان و رومشكان و جايدر و صيمره مويد گزارشهاى محرمانه مير غلامرضا خان بود . مير غلامرضا خان مىخواست از هرراهى كه برايش مقدور است در صيمره جاى پدرش را بگيرد و بر همه اهل صيمره حكومت كند و [ لى ] بزرگترين مانع وصول مشاراليه به اين هدف وجود عموهايش بود كه از لحاظ سن مقدم بر او بودند ؛ على الخصوص ميرزا محمد خان كه مردى باوقار و خيلى فهميده و نسبتا هم باسواد و اهل مطالعه و جزو خوانين باشخصيت لرستان بود . مير غلامرضا خان براى به قهقرا بردن اين عموى معنون مىبايستى خيلى تلاش كند و تا آن جا كه مىتواند از ثروت موروثى خود جهت كوبيدن عموها بهرهگيرى نمايد ؛ بنابراين همت او تماما مصروف به اين كار بود شب و روز تلاش مىكرد و خدمات عموها را در نزد متصديان امور وارونه جلوه مىداد . بالاخره سعى و كوشش مداوم 15 مير غلامرضا خان در اواخر سال 1308 به ثمر رسيد و بالاخره عموها را روانه قصر قجر ساخت . بارى سپهبد خيال داشت ميرزا محمد خان را در خرمآباد توقيف كند ولى در همين موقع اسفنديار خان امير حرب پسر والى پشتكوه به اتفاق برادرش يد اللّه خان اشرف الملك نيرويى تهيه ديده و عليه سرهنگ ميرزا على خان جانشين والى و فرمانده پادگان پشتكوه قيام كرده و با كمك بعضى كدخدايان و توشمالان پشتكوه كه نسبت به والى وفادار مانده بودند ، او را در تنگنا [ و در ] خطر انداختند . لذا سپهبد در اينجا به وجود ميرزا محمد خان كه با والى و خصوصا با يد اللّه خان اشرف الملك پسر والى خيلى دشمن بود ، احتياج پيدا كرده [ و ] او را مأمور كرد به پشتكوه برود . ميرزا محمد خان با آشنايى كاملى كه به وضعيت محلى و روحيات مردم پشتكوه داشت ، با تكتك كدخدايان و متنفذين آن سامان تماس پيدا كرده و به مرور آنها را تسليم نمود و پسران والى كه دوروبرشان خالى شد ، بدون اخذ نتيجه از كارها و اقدامات خود اجبارا به بغداد مراجعت كردند .